سوال و جواب

درباره سلفی

یکی از دوستان پرسیده که درباره سلفی ها توضیح بدهم و اینکه عقایدشان چیست ؟

جواب به طور خلاصه :

پس از اینکه حکومت شورای اسلامی که خلیفه از طرف آن انتخاب میشد توسط معاویه از بین رفت ُ ( قبلا گفتیم که پس از خدا و رسول تنها حکم شوراست که حکم دین است و لازم است اطاعت شود و نه آراء و نظرات شخصی افراد ولو که متخصص هم باشند ) به تدریج مذاهب جدید بوجود آمد و بحث و جدلهای مذهبی سراسر جوامع اسلامی را فرا گرفته بود تا جایی که کار به تکفیر یکدیگر و دشمنیها و کینه ورزیها کشیده بود مذاهبی مانند معتزلی ُ اشعری ُ جهمیه ُ قدریه ُ جبریه ُ شعوبیه و مانند شافعی و حنفی مالکی و حنبلی و .....   .

تاریخ دقیقی شاید نتوان تعیین کرد اما در قرن چهارم و پنجم به تدریج این نگرانی و دغدغه در بعضی از افراد آگاه و دلسوز پیش آمد که این جنگ و دعواهای مذهبی چه بلاهایی که بر سر مسلمانان نیاورده پس باید برای رفع این گرفتاری و دعواها و تعصبات مذهبی ( که البته حکام اموی و عباسی مستقیم یا غیر مستقیم در ایجاد آن نقش داشتند چون گفتم که حکومت اسلامی را همینها از بین برده بودند ) راه چاره ای باید جست تا مسلمانان به وحدت و همبستگی رسیده و بلای خانمانسوز تفرقه از بین برود .

دو راه حل کلی ارائه شد که یکی از آنها این بود : برای اینکه مسلمانان دچار تفرقه و برادر کشی و .... نشوند ُ پس آرائ صحابه و علمای تابعین را ملاک قرار داده و در هر مسئله برگردیم به گذشته و ببینیم که گذشتگان ما چه نظری داشته اند .  کلمه سلف در زبان عربی یعنی گذشته و دوران ما قبل .

این جریان به تدریج ( و البته مستقیم یا غیر مستقیم بواسطه حکام عباسی و ... ) در ممالک اسلامی پا گرفت و تا به امروز که جریانی به نام سلفی در جوامع اسلامی فعالیت دارند و در هر شهر و منطقه ای افرادی را با این عنوان مشغول فعالیت میبینیم . افراد سلفی امروزه هم خود را تابع سلف صالح دانسته و تنها راه هدایت انسانها میدانند .

لازم به توضیح است که آنگونه که در بحثها و صحبتهای قبلی داشته ایم تنها راه وحدت مسلمانان و اجرا شدن دین ( و نه مذهب ُ هر مذهبی ) در جوامع اسلامی بوجد آمدن شورای دانشمندان مسلمان در هر کدام از زمینه های تخصصی علوم مختلف امروزی است . آن افراد دلسوز راه اصلی و قرآنی شورا را یا مد نظر نداشتند یا متوجه این مسئله اساسی نبودند . به همین علت هم سلفی های امروزی ( حتی با نامهای جدید ) شورا را که پس ار فوت پیامبر تنها راه ادامه داشتن دین در جامعه هست را اهمیتی نمی دهند .

این خلاصه ای بود از نحوه شکل گیری این جریان در جهان اسلام . اگر باز هم سوال داشتی بپرس .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 18:24  توسط سعید  | 

جواب به نسرین - الف

 

اگر مطلب را از ابتدا تا انتها خوانده باشید باید متوجه شده باشید که این مطلب در ابتدای انقلاب گفته شده یعنی زمانی که رژیم سیاسی عوض شده و قرار بر این است که رژیم اسلامی با همه اصولش جایگزین شود . اگر دین را به عنوان یک سیستم و دستگاه که از اجزای مختلف تشکیل شده تا به هدف واحدی برسند قبول کنیم ( چنان که در گذشته گفته شده ) پس برای از بین بردن تمام ریشه ها و ساقه های تفکر شاهنشاهی و شاهزاده زدگی لازم است که در نامگذاری هم این مسئله رعایت شود . همانگونه که ایشان اشاره کردند که در مولود نامه ها و جملات از کلمه شاه برای ارزش و احترام گذاشتن مثلاْ به حضرت محمد استفاده می کردند و می کنند . آیا اینگونه حرف زدن با روح دین که صددرصد با تفکر و نظام شاهی مخالف است ُ هماهنگی دارد ؟

آقای مفتی زاده در این مطلب از کورش چیزی نگفته . اما اگر اشتباه نکنم باید اینگونه گفته شود که عنوان شاه و پادشاه داشتن حتی اگر هم در مواردی عدالت و خوبیهایی هم  داشته باشد باز هم در مجموع ( کلی مجموعی ) شر و بد برای انسانیت خواهد بود .

البته اگر می بینید که امروزه بعضی شیوخ یا آخوندها از چنین اسامی به بدی نام می برند باید متوجه بود که نه از جهت ارزش گذاشتن به روح دینداری ( برابری انسانها - شورا ) بلکه فقط مخالفت فقهی محض بدون روح دینداری است دلیل واضح اینکه خود همان شیخ و آخوند برای خودش سلسله مراتب دینی قایل است مثلاْ آیت الله یا مولانا و به لباس خاصی مزین می شود که کاملاْ تهی از روح دینداری و رفتار محمدی است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 17:43  توسط سعید  | 

 

میعاد سوال کرده که " میگن ویژگیهایی که در قرآن برای بهشت شمرده می شود ویژگیهاییه که فقط برای اعراب اون زمان که در مناطق خشک و بیابانی و گرم زندگی میکردند ایده آل هست و نه برای سایر مردم . مثلا وقتی در قرآن گفته میشه " باغهایی که نهرها از زیر درختاش جاریه " واسه اعراب که در بیابان زندگی می کنند خیلی ایده آله ولی برای کسی که مثلا در یک منطقه خوش آب و هوا زندگی می کنه شاید زیاد جالب و فوق العاده نباشد . آیا این درسته ؟

قبلا گفتیم که قرآن بر اساس واقعیت زندگی بشر نازل شده و اولین مخاطبان قرآن انسانهایی بودند که در واقعیت شبه جزیره عربستان زندگی می کردند پس در اینگونه مسائلی که در سوالت مطرح کردی طبیعی است که بگونه ای خداوند سخن بگوید که کاملا قابل فهم باشد برای مخاطبان اولیه . البته به این معنی نیست که برای مخاطب امروزی قابل فهم یا ایده آل نیست بلکه اضافه برآنها خداوند در آیاتی مثل این آیه سوره " ق " می فرماید " لهم ما یشاوون و لدینا مزید " یعنی در بهشت هر آنچه که آنها اشتها کنند و میل داشته باشند هست و بیشتر از آنها هم در نزد خدا وجود دارد . در سوره غاشیه هم خداوند برای توجه دادن انسانها به طبیعت ابتدا از تفکر در خلقت شتر ذکر کرده ( که مخصوص مناطق بیابانی است ) بعد از آسمان و زمین و کوهها صحبت نموده که برای همه انسانها در هر زمان و مکان مایه تدبر و تفکر است به بیان دیگر طوری سخن گفته که هم با فهم مخاطبان اولیه قرآن هماهنگ باشد و هم با فهم انسانهای آینده .

یکی از دوستان به طور خصوصی این سوال را پرسیده که " مگه ما د ربحثها نگفتیم که موجودات به سه دسته تقسیم میشوند . ولی فیلسوفان دیگه نظر دیگری دارند که به ۴ دسته تقسیم میشوند : جمادات نباتات جانوران و انسانها "

جواب این است که ما گفتیم موجودات غیر زنده و جانداران غیر انسان و انسان . پس نباتات و جانوران جزو جانداران غیر انسان هستند که به طور کلی میشوند سه دسته .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 20:45  توسط سعید  | 

جواب به چند سوال

 

ابتدا پاسخ سوالهای میعاد .

۱- در مورد جنگ سوال کرده ای . قبل از جواب دادن باید مسئله ای کلی را بیان کنم و آن اینکه در بحثهایمان اشاراتی داشتیم به اینکه دین بر اساس واقعیت نازل شده . یعنی چه؟ یعنی اینکه موجودی که قرار است دین برایش نازل شود انسان نام دارد و این موجود مشاهده می کنیم که بر خلاف حیوانات و گیاهان و موجودات بی جان ثابت و بدون تغییر نیست . تاریخ زندگی بشر را که ورق می زنیم پر است از خوبیها و بعد بدنبالش بدیهای انسان و این روند صعودی و نزولی از ابتدا تا کنون ادامه داشته و خواهد داشت و نشان از خصوصیتی در انسان دارد که در سایر موجودات نمی بینیم . حال که این موجود چنین وضعیتی دارد پس طبیعی است که برنامه هم باید متناسب با وضعیت موجودش ( که در چه وضعیتی هست ) باشد و الا اگر برنامه ای که برای انسان داده می شود تماما ثابت و راکد باشد طبیعی است که سودی به حال این موجود متغیر ( انسان ) نداشته باشد . در بحث نیاز به دین و تزکیه و استعدادهای مختلف بشر متناسب با نیازهایش این بحث واقعیت را کاملا مد نظر داشتیم . اگر به سیر نزول آیات هم توجه کنیم این نزول تدریجی آیات با توجه به واقعیت شخصیتی محمد و واقعیت روند دعوت و تبلیغش بوده است و لا غیر . مثلا در اوایل بعثت خداوند با توجه به واقیت موجود به محمد می فرماید : یا ایها المدثر قم فانذر . ( سوره مدثر ) مدیریت فردی محض . اما پس از سالها خداوند به بعضی از افراد ایراد می گیرد که اگر در زمانی مسئله ای مربوط به امنیت مردم شایع شد چرا به رسول و اولی الامر ( جمع تربیت یافته توسط رهبری دینی ) مراجعه نمی کنند ( نساء آیه ۸۳ ) . به عبارت دیگر چون شرایط و واقعیت عوض شده دیگر رهبری فردی محض محمد مطرح نیست پس حکم خدا هم عوض میشود .                           

با این توضیحات سوالت در مورد جنگ در واقعیت دنیای امروز کاملا منطقی و بجاست . در دنیای امروز با وجود این همه راههای ارتباطی لزومی به جنگ نیست . البته این را هم باید موکدا اشاره کنم که جنگی که در قرآن مطرح شده هیچگاه برای گسترش دین نبوده ( آنگونه که متاسفانه امروزه فهمیده و گفته می شود . این تفکر اشتباه در نگاه مذهبی وجود دارد چه شیعه و چه سنی . در صورتیکه از نگاه دینی که کاملا و اساسا متفاوت از نگاه مذهبی است جنگهایی که در اسلام و قرآن مطرح شده برای مبارزه با ظلم و ستم بوده نه برای از بین بردن کافرین یا گسترش دین و از این قبیل گفته های نادرست . حج آیه ۳۹ و ۴۰ - نساء آیه ۷۵ - بقره آیه ۱۹۰ در مورد دفاع از خود ) . باید یادآوری کنم که اصولا ارسال پیامبران در طول تاریخ و آمدن کتابها و موازین الهی از سوی خداوند از ابتدا تا انتها و تا همیشه برای ایجاد برابری بین انسانهاست و از بین بردن ظلم ( سوره حدید آیه ۲۵ ) پس جنگی که در قران مطرح است فقط برای از بین بردن یا جلوگیری از ظلم باید باشد و لا غیر . واقعیت خلقت انسان بگونه ای است که از حد و حدود خود خارج می شود و ظلم و تعدی می کند پس نزول وحی هم برای رفع این مشکل انسان است و لا غیر . توضیحات مفصل باشد برای بعد .

۲ - اگر برای جوابگویی به نیاز انسان باشد پس خداوند از ابدی بودن بهشت و جهنم ( که برای انسان و سعادتش مهم است ) صحبت کرده و برای انسانی که در حال زندگی است انگیزه ای اساسی برای تربیت است . به بعد از ابد نیازی ندارد .

۳ ـ مسئله سمعنا و اطعنا برای زمانی است که شورای اولی الامر مد نظر قرآن وجود داشته باشد آنهم با قید عدم مخالفت با خدا و رسول که در این صورت مومنان حق تنازع با اولی الامر دارند ( نساء ایه ۵۹ ) و گرنه با توجه به واقعیت خلقت انسان و اراده و اختیاری که خدا به او داده امکان ندارد که خداوند او را بدون چون و چرا و بر خلاف آگاهی و اراده اش ملزم به شنیدن و اطاعت کردن از فرد یا جمعی کند که در این صورت دیگر انسان نیست و به حیوان تنزل یافته است . این آیه را هم مرور کن سوره فرقان آیه ۷۳ .

اما دوستی به طور خصوصی این سوال را پرسیده که " آیا دانشجویی که در حال رفتن به دانشگاه و کسب دانش است بر اثر حادثه ای از بین میرود . آیا شهید است " .

در جواب باید بگویم که شهید به طور خلاصه یعنی کسی که طول زندگیش شاهد و گواهی از انسان بودن و بنده خدا بودنش باشد برای دیگران . اما در مورد این سوال به ایه ۱۰۰ سوره نساء مراجعه کن که : " هر کس از خانه اش خارج شود در حالی که به سوی خدا و رسولش هجرت میکند سپس مرگ او را درک کند پس اجرش بر خداوند واقع شده است و خداوند آمرزنده و مهربان است " . اصلی کلی است که می تواند شامل هر کسی شود چه دانشجو باشد یا تاجر یا ......  زن باشد یا مرد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 18:2  توسط سعید  | 

یکی از دوستان این سوال را پرسیده که : " دلیل همیشگی بودن بهشت و جهنم چیست؟ اگر حساب کنیم بالاخره جزا وپاداش یک زمانی تمام می شود . "

برای جواب این سوال باید بحث نظم را یاداوری کنم . در بحث نظم گفتیم خداوند برای ساختن هر چیزی ابتدا از ماده اولیه طبق نقشه ای که در علمش موجود است اندازه گیری می کند ( خلق ) سپس آنرا از ماده اولیه جدا میکند ( برء ) سپس تکه های جدا شده را طوری به هم وصل می کند که شکل مخلوق مورد نظر در بیاید ( تصویر ) بعد به آن استعداد لازم و کافی برای رسیدن به هدف از خلقتش داده ( تقدیر ) و در آخر هم راه و برنامه حرکتش را به او بخشیده تا به سرانجام خلقتش برسد ( هدایت ).

یکی از آن مخلوقات انسان است اصل نظم در مورد این موجود هم از طرف خداوند رعایت شده است . به خصوص برنامه ای که به او داده متناسب با رفع نیازهای انسان و هدایت او به سرانجام نیک است و نه چیزی بیشتر . پس با این توضیحات طبیعی است که خداوند در قرآن ( که برنامه هدایت انسان است ) در مورد مسایلی که دانستن یا ندانستن آن تاثیری در هدایت انسان و روابطش با انسانها و سایر موجودات ندارد چیزی نگفته باشد . خداوند می فرماید :" یوم تبدل الارض غیر الارض و السماوات ... " یعنی روزی که زمین و آسمانها به چیزی دیگر تبدیل میشوند . به عبارت دیگر شرایط و ضوابط دیگری برآنها حاکم است که چه بسا اینگونه سوالات ما تناسبی با شرایط آنجا نداشته باشد و چون محل امتحان و آزمایش ما کره زمین است پس برنامه داده شده به ما هم متناسب با شرایط خلقت ما و مکانی که در آن بسر میبریم هست . باز هم به عبارتی دیگر خداوند همه حقایق لایتناهی را در قرآن نگفته چون قرآن برای انسانی که در زمین زندگی میکند می باشد و نه بیشتر . پس طبیعی است جواب سوالاتی که به آینده پس از مرگ و حسابرسی انسان و پس از دوران بهشت و جهنم او مربوط می شود در قران نباشد .

با این توضیحات ما نمی دانیم که ابدی بودن بهشت و جهنم و عذاب یا کیفری که در آن میبینیم به نسبت حقایق تمام جهان هستی از ابتدا تا انتها یعنی چه ؟

اگر جواب کافی نبود بگو .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 19:16  توسط سعید  | 

در سوره نساء چند بار از ازدواج صحبت شده . مثلاْ در آیه ۳ از شرایط ازدواج متعدد گفته شده است . در آیات ۲۳ تا ۲۵ از کسانی که ازدواج با آنها حرام است و کسانی که ازدواج با آنها حلال است صحبت شده . در آیه ۱۲۸ از عدم توانیی انسنها در رعایت عدالت بین زنان گفته شده که البته هر کدام از اینها جای توضیح دارد . اما در باره ازدواج موقت در سوره نساء و هیچ سوره دیگری بحثی وجود ندارد .
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 19:37  توسط سعید  | 

دوست عزیز نجم الدین سلام علیکم . از سوال دوم شروع می کنم . بله طبق آیات 19 و 85 آل عمران و آیه 3 مایده ، تنها دین نجات بخش انسانها دین اسلام می باشد . اما ابتدا باید بدانیم دین یعنی چه ؟ بطور خلاصه دین یعنی برنامه زندگی که از اصول و کلیات شروع می شود تا برسد به جزئیات . به عبارت دیگر از اصل لزوم نیاز به دین و انسان شناسی و توحید گرفته تا اصول تربیتی و سیاسی و مدیریتی و اقتصادی تا جزئیات مربوط به خانواده و معاملات و خوردنیهای حلال و حرام . به مجموعه این مسائل گفته می شود دین . به بیان امروزی گفته می شود سیستم . پس دقت کنیم هر گاه از کلمه دین استفاده می کنیم بدانیم که منظور از آن چیست . همانگونه که در آیه 3 سوره مایده پس از ذکر حیوانات حرام گوشت ، خداوند می فرماید امروز دین ( برنامه زندگی ) شما را کامل کردم . یعنی پس از 23 سال نزول تدریجی قرآن و اینکه در ابتدا و در مکه آیات مربوط به اصول توحیدی و انسان شناسی و حکمت و فلسفه دین مطرح بوده و شروع شده تا رسیده به جزئیاتی مانند گوشتهای حلال و حرام و با ذکر این جزئیات ، برنامه زندگی انسان ( دین ) کامل شده است . اما اسلام . اسلام آخرین دینی ( برنامه زندگی ) است که خداوند برای بشر فرستاده و طبق آیاتی که به درستی اشاره کردی ، تنها راه نجات بشر است . اما قبلاً در بحثها گفتیم که اسلام چگونه پیاده و اجرا می شود . گفتیم که قرآن تنها راه اقامه دین را چه چیزی قرار داده . بطور خلاصه گفتیم که قرآن تنها راه اقامه و برپایی دین اسلام پس از وفات رسول الله را شورای اولی الامر قرار داده و بس . ( سوره شوری آیه 38 و سوره نساء آیه 59 ) و گفتیم که ماموریت اصلی و مشترک همه پیامبران اولوالعزم { نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد } اقامه و برپاداشتن دین و عدم تفرقه و مذهب سازی و مذهب گرایی بوده است ( شوری آیات 13 تا 15 ) . پس اگر این سیستم مدیریتی وجود داشته باشد و مسائل انسانها بدین ترتیب حل و فصل شود حکم مصوب آنها در ردیف حکم خدا و رسول یعنی دین خواهد بود و گرنه نظرات فردی و گروهی خواهد بود و بس . همانگونه که متاسفانه در تاریخ اسلام از زمانیکه سیستم شورا و دوران خلافت راشدین ( که توسط شورا انتخاب می شدند ) توسط انسانهای ضد انقلاب اسلامی رسول الله برچیده شده و تبدیل به سلطنت و حکومت فردی شد زمینه از بین رفتن دین اسلام به عنوان برنامه زندگی و بوجود آمدن فرقه ها و مذاهب فراوان و بی شمار فراهم شد و امروزه هم در واقع ما دین اسلام پیاده شده نداریم بلکه مذاهب و فرقه هایی هستیم به نام اسلام ( چه شیعه و چه سنی ) مگر اینکه دوباره شورای اولی الامر زنده شود .

با توجه به جواب سوال دوم جواب سوال اول هم روشن می شود . یعنی تا زمانی که شورای اولی الامر در بین انسانها وجود نداشته باشد جامعه و مملکت اسلامی هم وجود نخواهد داشت تا در مقابل آن جامعه و مملکت کافر وجود داشته باشد و کسانی که می توانند از آنجا هجرت کرده و این کار را انجام ندهند طبق آیه 97 سوره نساء ، ظالمی انفسهم باشند . به عبارت دیگر عموم انسانهای امروز در رابطه با کل دین ، فتری هستند یعنی حق مطلق به آنها عرضه نشده تا ببینیم که می پذیرند یا نه .

 جواب به طور خیلی خلاصه این بود اگر باز هم توضیحی لازم بود مطرح کن .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 2:17  توسط سعید  | 

یکی از دوستان به طور خصوصی این سوال را پرسیده که در قرآن در مورد رابطه دختر و پسر چیزی وجود دارد ؟ و آیا رابطه دختر و پسر گناه دارد ؟ در جواب باید بگویم خداوند در سوره قصص در داستان زندگی موسی علیه السلام در آیات 23 تا 25 رابطه سالم اجتماعی بین دختر و پسر را ترسیم نموده است . ترجمه آیات چنین است : و هنگامی که موسی به آب مدین رسید مردمان زیادی را دید که بر ان گرد آمده اند و چهار پایان خود را سیراب می کنند و آنطرف تر دو زنی را دید که گوسفندان خویش را می پایند . موسی گفت شما دو نفر چکار می کنید گفتند پدر ما پیرمرد کهنسالی است و ما گوسفندانمان را آب نمی دهیم تا چوپانان گوسفندانشان را بر می گردانند . پس موسی گوسفندان آن دو زن را سیراب کرد سپس به زیر سایه ای رفت و گفت پروردگارا من نیازمند هر آن چیزی هستم که برایم حواله و روانه فرمایی . یکی از آن دو دختر که با حیا گام بر می داشت به پیش او آمد و گفت پدرم از تو دعوت می کند تا پاداش اینکه ما را آب داده ای به تو بدهد هنگامی که موسی به پیش پدر او امد و سرگذشتش را برای وی بیان کرد گفت نترس که از مردمان ستمگر رهایی یافته ای .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:48  توسط سعید  | 

موضع گیری انسان مومن نسبت به خلفای راشدین که صحابی رسول خدا هستند اینگونه می تواند باشد که خداوند در سوره حشر آیه 10 بیان می کند : کسانی که پس از مهاجرین و انصار می آیند می گویند پروردگارا ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفته اند بیامرز و کینه ای نسبت به مومنان در دلهایمان جای مده پروردگارا تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی .

به بیان دیگر نه صحابی را مقدس می شماریم و نه لعن و نفرین می کنیم .

اگر کسی آگاهانه این کار را انجام دهد مورد مواخذه خداوند قرار می گیرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:43  توسط سعید  | 

 

سلام سعید . با عرض معذرت از اینکه با چند روز تاخیر جواب می دهم . همانگونه که قبلا گفتم اگر بخواهیم کار و عملی توحیدی انجام دهیم دو شرط را باید رعایت کنیم اول اینکه اسباب و وسایل انجام ان کار را استفاده کنیم و دوم از خداوند بخواهیم که در آن اسباب تاثیر بگذارد . با توجه به این تعریف از عمل توحیدی آیا کاری را سراغ داریم که اسباب و وسیله آن دعا کردن باشد ؟ چنین کاری وجود ندارد . پس اگر شخصی با دانستن مسئله " توحید در فعل " و اینکه هیچ کاری وجود ندارد که سبب آن دعا کردن باشد باز هم مرتکب چنین کاری شود در این صورت عمل شرکی از او سرزده است

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 22:8  توسط سعید  |